تبليغاتX
دست نوشته ها

بنام سلام.

باران را صدا کرد. و صدایش را در حجم سینه باد  پنهان کرد تا گاهی از باد نجوایی بارانی را بشنود.

+ تحریری  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 15:17  نوشته مهدي رستمي  | 



دیر به دیر که سر سفره سلام حاضر می شوم دلم از خودم میگیرد.

سلام می کنم و می روم پشت پرچین یاد مرگ.

که یاد مرگ مرا یاد نسیمای چشم کودک یتیم می اندازد و اشک

+ تحریری  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 18:2  نوشته مهدي رستمي  | 



چه سفره ی رنگینی است بهار.

بهار نوشان جام الست را هم سلام هم درود.

باور کنید من ساده انقدر از حضورتان دلگرم و دل خوشم که در خجسته دمان مرگ  کهنگی .امیر اگاهی

و عشق را خواندم به قسم که:یاران سلام را به سلامتی دار.

مهربانان! به برکت بهار و سلام یکدیگر را حلال کنیم و اغاز کنیم زندگی را از ان دست که شایستگی اش

را داریم. دروغ و غیبت دو دشمن اشکار ادمی است. بنام سلام و به مدد سلام یا علی

+ تحریری  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 18:16  نوشته مهدي رستمي  | 



سلام به ولی امر دلم.

این روزها کارم شده است دل شکسته شدن. و مدام خواندن خدای الرحمانم که اینجا کجای سرزمین غفلت ادمیان است.

مرا به من مگذار که سخت بیمناک ایمان نیم بند خویشتنم.

باری عزیز بی شکست. شکست خوردنهای پیاپی بندگانت را برابر ابلیس نفس مپسند.

+ تحریری  چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 10:0  نوشته مهدي رستمي  | 



عالمی را یک سخن ویران کند    روبهان مرده را شیران کند

این روزها بعد از سلام نماز .سلام می کنم به اهل دل که رعایت زبان میکنند.

سلام به عابران بی ازار زندگی

+ تحریری  یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 11:14  نوشته مهدي رستمي  | 



من از خویش گم شده ام.

این را گفت و رفت....

او تنها در خجسته دمان رویش سلام جا مانده بود از سلام به صبح اغاز

+ تحریری  دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 11:23  نوشته مهدي رستمي  | 



باران می بارید . به یاد اورد که چیزی را انگار از خاطر برده بود.

سلام و اشک

سلام به تمام  شما

+ تحریری  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 19:4  نوشته مهدي رستمي  | 



بر تل تلاوت نگاه کسی چون حسین ایستاده بود خواهری که تمام خواهری اش را ریخت در گفتن سلام.

ارام شد چه زودتر حسین دلش مکرر گفته بود سلام.

سلام بر اربعین یاد

+ تحریری  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 11:0  نوشته مهدي رستمي  | 



امده بود از راهی دور...

امد و  در  دم دیدار   رفت.

گفت:

+ تحریری  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 14:29  نوشته مهدي رستمي  | 



من مانند کسی هستم که تنهاست و در تنهایی عمیق خویش تنها یک حرف را بلدوار است.

سلام تمام سهم من است از بودن.

+ تحریری  شنبه سوم دی 1390ساعت 18:51  نوشته مهدي رستمي  | 



بنام جنون   و بنام ان والا تبار شهیدی که حسین است.

بخوان بنام یکی طهارت. بخوان بنام یکی عشق.

سلام.

+ تحریری  دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 10:40  نوشته مهدي رستمي  | 



نمک می فروخت. کودکی از حوالی رویایش گذشت. شکر فروش شد.

سلام حکم شکر را برایش داشت.

+ تحریری  شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 16:44  نوشته مهدي رستمي  | 



دیدیی چه زود امدم برای سلام.

امد تا تمام دلش را به نام سلام به دوستانش هدیه کند.

سلام به اهل سلام

+ تحریری  دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 17:15  نوشته مهدي رستمي  | 



وضو ساختم و ارام با لبخند به مولایم حسین گفتم:سلام اقا. و بعد هم گفتم از شراب طهور نامت.انچنان لبریزم که خم خانه را می ماند سینه ام. امدم سمت سازمان و برنامه مولا نامه حضور.

راننده جوانی بود. سلام کردم و خیره نگاهم کرد. او دیوانه حسین نی نوای من بود.

تا گفت  و نام دلبرم را برد..

اشک بسان کودکی هایم مرا غسل کرد. انقدر امیری حسین و نعم الامیر گفتم و برای جوان از قبله

امین جان گفتم که...

این سلام ساده کسی است که سلام گویان ارباب معرفت نبوی را دوست دارد.

ک

+ تحریری  چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 16:29  نوشته مهدي رستمي  | 



گاهی و تنها گاهی دلم از ادم های همین حوالی همین حدود می گیرد.

و سلام و رفتن رو به سوی یا رحمن را به دلم ذکر می کنم.

مهربان من سلام.

+ تحریری  دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 16:51  نوشته مهدي رستمي  | 



با تو از تو آغاز می شوم به نام سلام

سلام. خیلی هم سلام

گفته بودی که چرا محو تماشای منی / و آنچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود / ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

+ تحریری  چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 18:31  نوشته مهدي رستمي  | 



یکی بود وقتی امد. و وقتی رفت دلی بود که با معنای دوستت دارم اشنا شده بود.

اهل دل را سلام گویانم.

+ تحریری  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 16:36  نوشته مهدي رستمي  | 



امدم و از تماشای کلمات انقدر لذت بردم که رسیدم به چشمه جوشان اشک. سپاس سلامم را پذیرا باشید.
+ تحریری  شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 20:35  نوشته مهدي رستمي  | 



بنام سلام.

این را گفت و رفت.

کسانی امدند و به تماشای باغ سلام تمام دلشان را نذر دیدار کردند.

سلام به دوستانم.

+ تحریری  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 17:47  نوشته مهدي رستمي  | 



سلام نام دیگر من است. نام دیگرم را به تو تقدیم می کنم.

مهربانی مهر بانی و ب-----از هم مهربانی خدای خوب الرحمن.

+ تحریری  چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 16:16  نوشته مهدي رستمي  | 



به نام عشق و  بنام این روزهای که نشسته ام عین روزکار کودکی به اشک.

نگفته بودم انگار. من ساده سالهاست که با بوییدن عطر گلی مست شده هر روز به ان واقعه

بزرگ می گریم.

 

+ تحریری  یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 18:32  نوشته مهدي رستمي  | 



من مانند کسی که رسیده ....

سلام و التهاب ایا تنبیه؟

+ تحریری  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 17:44  نوشته مهدي رستمي  | 



میان من و من نشسته به تماشا و منم که سلام را میان من و من به تماشا نشسته ام.

تنهایم و تنهایی ام را نذر کودک یتیم دلم میکنم. دوستان حلال کنید به حلال کردنی که شایسته مو منان است.

سلام

+ تحریری  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 4:38  نوشته مهدي رستمي  | 



سلام به رها که نامش بسان ازادگی می ماند.

سهم سلام میان ما باشد. با هم از شیعه گفتن را اغاز خواهیم کرد. خیلی زود به فضل خدای الرحمن.

 

+ تحریری  جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 5:8  نوشته مهدي رستمي  | 



بنام نامی امیر. امدم تا بگویم بعد از سلام یادمان باشد شیطان کدام دشمن است.

خطبه قاصعه وصیت من به اهل برکه سلام.باران و سلام به شهادت امیر ازادی و عدالت.

+ تحریری  شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 5:0  نوشته مهدي رستمي  | 



امده بود تا تنها بگوید سلام.

اینک این منم که امده ام برای عرض ادب و سلام.

دوست داشتنی که تقدیم می گردد.

+ تحریری  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 4:55  نوشته مهدي رستمي  | 



اینجای دلتنگی ام را به کودک یتیم دلم تقدیم میدارم. و سلام می کنم به ان عزیزی که نام خدا را که می برند

سرشار می شود از لبخند. و اشک

+ تحریری  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 4:3  نوشته مهدي رستمي  | 



مسافر جاده های ابدیت بود. چندی در حوالی گلی خانه کرد. برخاست گل را بوسید و رفت.

...و گل هنوز هنوز به خاطر ان وداع با شکوه عطر دل انگیزش را هدیه می کند به عابران زندگی.

سلام ازجان مرا بپذیرید.

+ تحریری  شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 16:46  نوشته مهدي رستمي  | 



ارام و صبور نگاهم کرد. ارام تر از رد اقاقی درد بر لبان کودکی نادار نان تازه گفت سلام.

من ماندم و حسرت بی حاصل درد....

من ام ایستاده بر در دروازه سلام دار خویش. و نام علی (ع)که ذکری است از نام خوب خدای الرحمن.

+ تحریری  یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 21:1  نوشته مهدي رستمي  | 



دلم گاه برای کسی تنگ می شود. شما سلام تنهای مردی نشسته بر بستر درد را ندیده اید.

سلام

+ تحریری  یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 18:5  نوشته مهدي رستمي  | 





powered by
BLOGFA.COM