به نام خدای الرحمن

صنوبران دست افشانده زلف.

صنوبران صبوری لحظه نگاه دوست.

...و من که خویش را می خوانم به سلام. 

به نام خدای مهربان و الرحمن.

اینجا که منم ترانه لبخند بر لبان غنچه های نازنین یاد جاری است.

اینجا دارد باران سلام می بارد.

ابی اسمان لبخند دخترکانی چند به رنجوری یتیمی مرا می خواند به اینکه هیچگاه در برابر لحظه سلام

عابری بی خیال نباشم.

من کجا و رنجهای همه حقیر کجا؟

من میخواهم اغاز کنم رفتن تا سرزمین حظور را تنها با گفتن یا رحمن

یا رحمن

نگاه ساده باران.

نگاه کودکی که میرفت تا در خلوتی گریه کند.

و من که تمام تنهایی کوچه را می روم تا تماشای نشاط باران.

یا رحمن

این روزها دلتنگم. برای یاران دعای باران دارم و برای سلام مستان ترانه اشک.

همین.

بدرود

یا رحمن

این روزها دلتنگم. برای یاران دعای باران دارم و برای سلام مستان ترانه اشک.

همین.

بدرود

یا رحمن

این روزها دلتنگم. برای یاران دعای باران دارم و برای سلام مستان ترانه اشک.

همین.

بدرود

یا رحمن

این روزها دلتنگم. برای یاران دعای باران دارم و برای سلام مستان ترانه اشک.

همین.

یا رحمن

این روزها دلتنگم. برای یاران دعای باران دارم و برای سلام مستان ترانه اشک.

همین.

یا رحمن

این روزها دلتنگم. برای یاران دعای باران دارم و برای سلام مستان ترانه اشک.

همین.

به نام خدای الرحمن

گفتن از گاهی احتمال علاقه و احتمال.

گفتن از انگار می خواهم بروم جایی دور...

 

یا رحمن

عسل آواز ترین شهد بندگی تقدیم انکه خویش را رسانده است به وعده دیدار.

من از اواز باران اغاز میکنم. یعنی اینجا که منم :سلام

مبارک بادای لحظه سلام.

ستاره میچیند صنوبری که افشانده زلف.

و من به کودکی های کسی که کودک است می گویم سلام. می گویم ...

سلام.

امدم تا بگویم صبورترین یعنی همان شریفترین چشمی که گناه را بد میداند.

چه اوازی است گفتن از خدای خوب الرحمن.

دوستی از دریا اغاز می شود.دیدگان دریا.دریایی از ارامشند.

من از شریفترین کلام اغاز میکنم یعنی سلام.

چه اوازی است گفتن از خدای خوب الرحمن.

دوستی از دریا اغاز می شود.دیدگان دریا.دریایی از ارامشند.

من از شریفترین کلام اغاز میکنم یعنی سلام.