صنوبران دست افشانده زلف.
صنوبران صبوری لحظه نگاه دوست.
...و من که خویش را می خوانم به سلام.
صنوبران دست افشانده زلف.
صنوبران صبوری لحظه نگاه دوست.
...و من که خویش را می خوانم به سلام.
اینجا که منم ترانه لبخند بر لبان غنچه های نازنین یاد جاری است.
اینجا دارد باران سلام می بارد.
عابری بی خیال نباشم.
من کجا و رنجهای همه حقیر کجا؟
من میخواهم اغاز کنم رفتن تا سرزمین حظور را تنها با گفتن یا رحمن
نگاه ساده باران.
نگاه کودکی که میرفت تا در خلوتی گریه کند.
و من که تمام تنهایی کوچه را می روم تا تماشای نشاط باران.
این روزها دلتنگم. برای یاران دعای باران دارم و برای سلام مستان ترانه اشک.
همین.
بدرود
این روزها دلتنگم. برای یاران دعای باران دارم و برای سلام مستان ترانه اشک.
همین.
بدرود
این روزها دلتنگم. برای یاران دعای باران دارم و برای سلام مستان ترانه اشک.
همین.
بدرود
این روزها دلتنگم. برای یاران دعای باران دارم و برای سلام مستان ترانه اشک.
همین.
این روزها دلتنگم. برای یاران دعای باران دارم و برای سلام مستان ترانه اشک.
همین.
این روزها دلتنگم. برای یاران دعای باران دارم و برای سلام مستان ترانه اشک.
همین.
گفتن از گاهی احتمال علاقه و احتمال.
گفتن از انگار می خواهم بروم جایی دور...
عسل آواز ترین شهد بندگی تقدیم انکه خویش را رسانده است به وعده دیدار.
من از اواز باران اغاز میکنم. یعنی اینجا که منم :سلام
ستاره میچیند صنوبری که افشانده زلف.
و من به کودکی های کسی که کودک است می گویم سلام. می گویم ...
امدم تا بگویم صبورترین یعنی همان شریفترین چشمی که گناه را بد میداند.
دوستی از دریا اغاز می شود.دیدگان دریا.دریایی از ارامشند.
من از شریفترین کلام اغاز میکنم یعنی سلام.
دوستی از دریا اغاز می شود.دیدگان دریا.دریایی از ارامشند.
من از شریفترین کلام اغاز میکنم یعنی سلام.