و من برای کسی که بسیار  به او ارادت دارم در شبان سرد خاموش گفتم:سلام

این حکایت ساده سلام را روزی شرح خواهم کرد.

سلام شرح جهش جان دلیر ادمیان است که تن به تنور تن نمی دهند.

بنام الرحمن.

سلام و گفتن از دوباره روییدن...

مراخواهید بخشید که این روزها نحیفم در رساندن خویش به دیدار

بنام ان دوست غم زده ام.

بنام خدای انتقام گیرنده محبوب و عزیز.

خدای الرحمن ما شهادت می دهیم که ظلم مطلوب تو نیست.

 

گفته بودم بهار زیستن در دایم تذکار است. بر خاستن است از سمت کسالت بودن .

سلام بر بهار یعنی سلام بر تو که اهل تن شویی در بر که نو شدنی...

و امد از گذرگاه دیدار.

دیر امده بود اما پر بود از شوق سلام.

و امد از گذرگاه عشق تا بگوید ای ادمی بر مدار عشق بگرد.

زایر سلام امده بگوید:سلام بر اهالی مهربان این کلبه سراسر نور ولبخند