مدتی است باران را،
علاقه را
و آواز کودکانه یک سلام را
به انتظار نشسته ام.
مدتی است باران را،
علاقه را
و آواز کودکانه یک سلام را
به انتظار نشسته ام.
من، همین من ساده !
بعد از پایانِ خستگی هایِ کسی آمدم که انگار کوله بار تنهاییِ خویش را چون طناب داری به دوش می کشید.
من، همین منِ ساده از رهگذار بارانِ بی محل ...
بعد از نگاه به چشمانِ خستۀ آن دورهای یک همبازی، اینک انگار خسته و رنجور، صبورانه ترین ترانه اشک را سرودم.
و در دل نجواکنان خدای الرحمان خویش را خواندم به سلام
بگذار بگویمت آشنا
بگذار بگویمت: گذشتن از نام شاید برای کسی که
اهل سلام است سخت نیست.
بگذار بگویمت همان که بودی ...
یک با هم بودن بی گناه از جنس سلام
گاهی سلامِ سادۀ یک چشم، آدمی را می رساند
درست به لب چشمۀ جوشیدن یک یاد!
خاطر نوازترین ترانه ای که شنیده ای و تو انگار
آغاز می شوی با یک تبسمِ سادۀ انگار سلام