من، همین من ساده !

بعد از پایانِ خستگی هایِ کسی آمدم که انگار کوله بار تنهاییِ خویش را چون طناب داری به دوش می کشید.

من، همین منِ ساده از رهگذار بارانِ بی محل ...

بعد از نگاه به چشمانِ خستۀ آن دورهای یک همبازی، اینک انگار خسته و رنجور، صبورانه ترین ترانه اشک را سرودم.

و در دل نجواکنان خدای الرحمان خویش را خواندم به سلام