صبحگاهان نسیم نیلوفرانه سر از بالشِ آب برمی دارد و رو به سمت آسمان پرواز می کند.

در صحنِ آسمان پرکشان گویی نام کسی را زمزمه می کند.

نسیم نامِ بهترین کسان خودش را برایِ اهلِ برکه زندگی نجوا می کند.

من اینجا چه اندازه ناچیزم که گاهی وقتها در صبح هر آغاز نامِ تو را از یاد می برم!

من اینجا چه فراموش کرده ام نامِ تو، نام تمام خوبی هاست؟

... به راستی پروردگارِ من شنوندۀ دعاست. (ابراهیم:39)

صبحگاهان نسیم که پرمی کشد به سمتِ مناره های بلند تکبیر.

من از خویش می خواهم تا بوسه بر دستهایِ نیایشِ مادر را هرگز از یاد نبرم.

«خدای الرحمان را می خوانم به نیاز که شنوای دعای بندگان است»